تبليغاتX
میعادگاه D!VOON3



آی شاخه های خمیده از پاییز زرد 

          آی دستهای لرزان از زمستان زرد             

                به کدامین امید در انتظار طلوع خورشید  صبور مانده اید؟ 

 

دستهای زرد پاییز بر گو نه هایم می نشیند 

  رخساره ام رنگ می بازد 

      اینجا همه چیز از خزان حکایت  میکند 

           کجاست شانه های استواری برای تکیه دادن؟  

                کجاست آغوشی گرم برای اشک ریختن؟ 

                     غروب سرخی می بینم ، چه شد آن همه عشق اساطیری؟ 

                          آی آدمک های کوکی بی احساس 

                                 آی دستهای سیاه سرنوشت 

                                      که سنگدلانه می گذرید از کوچه 

                                            و خلوت سردم را با تزویر گرم می کنید 

                                                 من سزاوار این گلوله های سرد نیستم 

آتش درونم از نا امیدی سرد می شود 

    چشم هایم از بی خبری یخ بسته 

            قلبم حالا دیگر قندیل یخیست که نمی دانم چرا می تپد؟ 

                نمی خواهم در حصار دروغین آدمک ها غرق شوم 

                      خلوت سردم سرشار از نا امیدی میشود 

                           در اسارت این جبر سرد می سوزم 

                                کجاست دستهای گرم آفتاب؟ 

                                      کجاست عشق افسانه ای..........؟ 

                                            من در نا کجا آباد گم گشته ام 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 19:57 توسط D!VOON3 |



:::::::::::::::::دوست خوبم سلام به میعادگاه تنهاترین دیوونه خوش اومدی :::::::::::::::::

اگه دوست داشته باشی تو میعادگاه دیوونه مطلب بنویسی با کمال میل تنهایی هایم را با تو قسمت میکنم فقط کافی تو قسمت نظرات منو در جریان بزاری خوش باشی  « یا علی »

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:39 توسط D!VOON3 |



 

لبخند اجباری یالا میخوام قابت کنم بزنمت رو دیوار قلبم!

زندگی همینه کوچولوی من.... رسم یادگاری شدن، موندگار شدنِ یادت، لحظه هات،

لبخند زدنه!...
به اختیار هم اگر نشد، به اجبار!

حالا اشکهاتو پاک کن گلم... زل بزن تو چشمهای زندگی و بگو ســــــــــــــــــــــــــیــــــــب!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 11:0 توسط D!VOON3 |



یک توهم فانتزی!

انداختنمان توی یک رودخانه...رودخانه ای که گاهی زیادی آرام میشود و گاهی زیادی


تند...میرود می رسد به دریا یا گند آب، نمیدانم!...همیشه یک پیچ تند ، یک سنگ بزرگ،


یک گاو بی شعور جایی ظاهر می شود که هرگز نمیشد، نمیشود فکرش را هم کرد...


میخوری بهشان و تا مجال آه پیدا کنی و پشیمان شوی از رفتن، رفته ای..میبردت با خود


....می اندازدت توی حس قشنگ رفتن...قلقلکت میدهد..میخندی...و دوباره آنجا که


فکرش نمیکنی یک پیچ تند، یک سنگ بزرگ، یک گاو بی شعور جلویت سبز میشود!...


زیادی قزل آلا که باشی خلاف جهت رودخانه شنا میکنی اما از کجا معلوم کدام تهش


دریاست و کدام تهش گندآب؟

 


پ.ن:رودخانه زندگیست که می برد ما را، من را...و چه خوش خیال ساده ام که فکر


میکنم تمام راه را شنا کرده ام!

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 10:57 توسط D!VOON3 |



سادگی :

دلهای پاك خطا نمی كنند فقط سادگی می كنند، امروز سادگی پاكترین خطای دنیاست . 

خدا :

دیگر به خدا نمی گویم مشکل بزرگی دارم، به مشکلم می گویم خدای بزرگی دارم.

مترجم :

بهترین مترجم کسی است که بتواند سکوت دیگران را ترجمه کند .

زندگی :

زندگی مانند رانندگی در یک دشت زیباست. سعی کن از لحظاتش بهترین استفاده رو ببری. چون در انتهای جاده تابلویی با این عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع!

نقطه :

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:39 توسط D!VOON3 |



باید اهسته نوشت،با دل خسته نوشت،

با لب بسته نوشت، گرم و پر رنگ نوشت،

روی هر سنگ نوشت،

تا بخندند همه که اگر عشق نباشد دل نیست.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:17 توسط D!VOON3 |



 

اگر چه بودن عشق است و عشق بودن

اما چگونه بودن مهم است نه بودن

بي خوابي درد فراموشي است و

درمان چشمهايي كه زياد بستي

سكوت چند شبه چند ساله شد

چند سال بيداري من شد

همه ي بي خوابي

بي خوابي

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:16 توسط D!VOON3 |



بگذر ز من ای اشنا

 چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو

 چون دیگران با سر گذشتم

می خواهم عشقت در دل بمیرد

می خواهم دیگر در سر یادت پایان گیرد

هر عشقی میمیرد خاموشی میگیرد

عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو

دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:14 توسط D!VOON3 |



 پشیمونم که دل بستم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:12 توسط D!VOON3 |



اگه رفتم براي تو بهتره

برو فكر من نباش اما خب يواش يواش

خداحافظ

اگه خواستي كه دلم رو نشكني

پشتتم نگاه نكن به من اعتنا نكن

تو چشام نگاه نكن

هر كي از ياد تو رفت بذار بره

واسه من يه جا بذار نكنه يادت بره

برو با همه وجودم دست خدا سپردمت

برو ديره مي دونم يه نفر منتظره!!!

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:5 توسط D!VOON3 |



درعمق چشمان تو چه می گذرد

توکه روحی به وسعت دریا داری

توکه دردوردستها هم مرا ازدعای خیرت بی نصیب نمیگذاری

توکه درکنارت معنای زندگی را فهمیدم.

بایاد تو عاشق بودن راچشیدم.

باتوعاشق بودن را تجربه کردم

پیشانی به خاک وفای تو ساییدم

وباتو خوشبختی را احساس کردم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:2 توسط D!VOON3 |



 

صداي خنده هاي تو مانند صداي پر نشاط آب در بركه

مرا مجذوب كرد و به سوي تو كشاند

من آرام براي رسيدن به تو گام برداشتم

حركت كردم به سوي بركه اي زيبا

پاهايم را سنگين احساس كردم بي توجه ادامه دادم

اما هنگامي كه به تو رسيدم مرداب ديدم

و پاهايم را كه فرو رفته بودند در عشق باتلاقي تو،

كه مرا به خود مي كشيد و پايين مي برد

باتلاق را باور نكردم

پس براي رسيدن به تو تقلا كردم،پس  بيشتر فرو رفتم

آنقدر پايين رفتم كه باتلاق عشق تو غرور مرا بلعيد

و اي كاش آن لحظه مي دانستم كه اگر تقلا نمي كردم فرو نمي رفتم

به اشتباه خود دير رسيدم، بركه اي كه به سويش گام برمي داشتم

مردابي بود كه باتلاقي آن را در آغوش گرفته است

اما تو به ياد داشته باش كه نيلوفر آبي دل همين مرداب و باتلاق

را مي شكافت و اوج مي گيرد و بر فراز باتلاق مي ايستد

پس من هم اجازه نمي دهم كه مرا در خود دفن كند

من هم اوج مي گيرم همانند نيلوفر آبي و بر بالاي عشق باتلاقي تو مي ايستم

وبي ارزشي آن را به تو نشان خواهم داد

و دانستم كه روييدن آن همه گل نيلوفر در دل تو از زيبايي دل تو نيست

كه دل تو مردابيست كه عشق باتلاقي تو هزاران غرور را در دل خود دفن كرده

و حال آنها زيبايشان را به رخ عشق باتلاقي و بي ارزش تو مي كشند

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:58 توسط D!VOON3 |



زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

 

گفت:تنهايي

گفتم:آره

 

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 

گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 

گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

 

گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

 

گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

 

گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

 گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

-سرمو اينداختم پايين-گفتم:آره

 

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟

 

گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

 

گفتم:فقط شرمندتم

 

گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

 

گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

 

ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...

 

گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

يك كلام،خدا تو بهتريني

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:55 توسط D!VOON3 |



هي عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه

كه پروانه ي دل من بالاتر از تو به سوي اوج پرواز مي كند

خيالت را خوش نساز كه نسيم و بادي پروانه ام را به تار تو سپارد

چرا كه آن روز باشد لحظه ي  افتادن تو

كه آتش شوق پرواز من به سوي اوج، خواهد سوزاند دام پوشالي تو را

نتن بهر من تار غصه...

كه پروانه ي من به اوج فكر مي كند

آري،نقطه ي اوج

كه بي تاب است پروانه ام براي نشستن بر دستان مهربانش

تا خاكستر شود از گرماي عشق و مهربانيش

خداي مهربانم دوستت دارم

پروانه ي دلم به شوق تو به سوي تو مي آيد

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:52 توسط D!VOON3 |



چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده چرا که دیروز ما وقت نکردیم ازش تشکر کنیم .
چی می شد دیگه هرگز شکو فا شدن گلی رو نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهامون گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هامونو بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش کردیم .

خدايا به خاطر تمام چيزهايي كه دادي و گرفتی ممنونم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:42 توسط D!VOON3 |



آن گاه كه تو را ديدم

شوق دانستن اين كه تو چگونه آدمي هستي

مرا غرق در هيجان كرده بود.

آن گاه كه تو را شناختم ، دانستم كه تو هم مانند ديگران

انساني هستي با توانايي ها و كاستي ها

آن گاه كه با هم صميمي تر شديم

شوق دانستن اين كه عشق به تو چه احساسي دارد

مرا غرق در هيجان كرد

ولي آنچه بيش از هر چيز مرا غرق در شگفتي مي كند

خود تو هستي

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 12:40 توسط D!VOON3 |



نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:44 توسط D!VOON3 |



  

چشم در راهي که آخرين بار براي هميشه

بدون خداحافظي در آن پاي گذاشتي و رفتي دوخته بودم 

جاده اي که آغازش من بودم و پايانش خورشيد ارغواني رنگ

جاده اي که خط وسط آن جاي پاي تو بود 

امروز که به آن جاده و خورشيد مي نگرم،ديروز به يادم مي آيد 

ديروزي که زمزمه ي کوچ سر دادي و رفتي...  

روزهاي سرد تنهايي... 

من با خاطرات تو زنده خواهم ماند

چه غمگين از اين رفتن و از اين روزهاي سرد تنهايي

شايد باور نکني،از من فقط همين کلمات که با شوق به سوي تو پر مي کشندباقي مي مانندو خودکاري که هيچ گاه آخرين حرف هايم را به تو نمي تواند بگويد. 

شايد يک روز وقتي مي خواهي احوال مرا بپرسي،

عکسم را در صفحه ي سفر کرده ها ببيني 

تموم شد ترانه 

رفتن تو برام يه کابوس بود 

حالا بعد رفتنت من پر از خاطره ام 

پر از دلواپسي و خالي از يه رويا 

حالا فقط تو شدي واسه من يه ترانه 

يه رويا يه افسوس دوباره 

مى دونم عوض اين همه گلايه 

بايد باور کنم که نيستي 

وحالا رفتنت رفتن تمام ترانه هاست و 

حالا تموم شد ترانه

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:42 توسط D!VOON3 |



دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:35 توسط D!VOON3 |




 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:33 توسط D!VOON3 |



 نمي داني كه چه قدر   دلم برايت تنگ است 

 تك تك روزها را پشت سر گذارم

 كارهايم را به انجام مي رسانم

 آن گاه كه بايد لبخند، مي زنم 

 حتي گاه قهقهه مي زنم

 ولي قلبآ تنهاي تنها هستم . 

 هر دقيقه يك ساعت و همه ساعت يك روز طول مي كشد

  آنچه مرا در گذراندن اين روزها ياري مي كند 
 

 فكر به توست
 

به زودي در كنار تو خواهم بود 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:30 توسط D!VOON3 |



+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:28 توسط D!VOON3 |



 ای غروب تلخ و اي آسمان غبار گرفته ، شما بر عشق من آگاهيد

 شما مي دانيد كه من چقدر براي اين گريز پاي مهربان   اشك ريختم

 مي دانيد كه مثل پادشاهي مغرور و زيبا بر قصر قلب من فرمانروايي مي كند .

 مي دانيد ...   شما به همه رازهاي قلب من آگاهيد ... ولي من

 بايد براي آرامش اين سلطان بي تا ج نشين

 بايد از زندگيم بگذرم از همه هستي و مستي ام ...از عشق، از اميد ، از روياهاي شيرين ...

 اي خورشيد كه میروي در آنسوي مرزها  ما را فراموش كني

 به او بگو  كه چقدر دوستش دارم

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:27 توسط D!VOON3 |



تنهایی رو دوست دارم زیرا بی وفا نیست

  تنهایی رو دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست

  ...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...

   تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

 

  هر که امد به جهان نقش خرابی دارد

         در خرابات بگوئید که هوشیار کجاست

  ساقی ومطرب ومی جمله مهیاست

     ولی

    عشق  بی یار   مهیا نشود   یار کجاست !!!!؟

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 11:25 توسط D!VOON3 |



دلم می خواد داد بکشم
ز غصه فریاد بکشم
برم به آسمونها
دستی رو چشمات بکشم
بگم فقط,بگم فقط مال منی
صدای آواز منی
ستاره های روشن کوچه تاریک منی
دلم میخواد باز دوباره
برم و فریاد بکشم
به جنگل سبز خیال
اسم تو رو داد بکشم
بگم که آغوش منی
صدای خاموش منی
برای فردای دلم
تو نور خورشید منی
دلم میخواد برم سفر,دلم میخواد برم سفر
برم از اینجا بی خبر
برم به شهر عاشقی
بگم فقط,بگم فقط مال منی
عزیز راه دورم
بی تو چه سوت و کورم
بی تو مفت می ارزم
به دنیا زیر غرضم
قربونت برم الهی
شاپرک سفیدم
روزنه امیدم
خورشید دل طلایی
قصیده رهایی
حالا که حرف دل و راهمون یکی شده
آسمون پر ستاره شبامون یکئ شده
هرچی که دارم مال
تو
باقی عمرم مال
تو
شعرای عاشقونم,اگر نمردم مال
تو
مال و منالی ندارم
اما ستاره هارو,هرچی شمردم
مال
تو
توی قمار زندگی
هرچی که باختم مال من,هرچی که بردیم مال تو
قربونت برم الهی
عزیز راه دورم
شاپرک سفیدم
حالا که روزگارمون یکی شده
شبای مهتابی و شبای تارمون یکی شده
شبای تارش مال من
شبای مهتابی و صبح امیدش مال
تو
روزگار تیره و تارش مال من
همه عشق و امیدش مال تو

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:59 توسط D!VOON3 |



اگر میبینی گاهی از گفتن جمله "دوست دارم"امتناع می کنم

            می خواهم ان را از سکوتم که فریاد دلم هست بشنوی
 
           چرا که گاهی ممکن است زبان سخن از روی مجبوری یا دروغ باشد
 
           ولی صدای دل دروغ نیست پس ان را دریاب که به عشق تو فریاد میزند    
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:55 توسط D!VOON3 |



طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه‏ای یك بوسه است

بهترین هدیه پس از یك انتظار

بشنوید از من فقط یك بوسه است


بوسه را تكرار می‏باید نمود

بوسه یعنی عشق و آواز و سرود

بوسه یعنی وصل جان‏ها از دو لب

بوسه یعنی پر زدن یعنی صعود

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:53 توسط D!VOON3 |



هیچ گاه ، هیچ جا ، هیچ کس ، ...

شاید دوستت بدارند

               بعد از من اما نه به اندازه ی من دلبندم ... جان

 

نمی دانم چه می شود میان کلام من و تو ،

 هر از چند گاهی سکوتی مرگبار حاکم می شود؛

      چه می شد یک سکوت و چند نقطه چین می مردند...                   

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:50 توسط D!VOON3 |



اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد خبرم کن  

بهت قول نميدم که.... 

ميخندونمت  

ولي ميتونم باهات گريه کنم
اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن
قول نميدم که ازت بخوام وايسي
اما مي تونم باهات بدوم 
 

اگه يه روز نخواستي
به حرفاي کسي گوش کني
خبرم کن
قول ميدم که خيلي ساکت باشم.   اما...... 
 

اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري نشد......
سريع به ديدنم بيا...احتمالا به کمکت احتياج دارم
 

روزي پير معرفتي ، يکي از شاگردانش را ديد که زانوي غم بغل گرفته و گوشه اي غمگين نشسته است . نزد او رفت و جوياي حالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بي وفايي يار صحبت کرد و اين که دختر مورد علاقه اش به او جواب منفي داده و پيشنهاد ازدواج ديگري را پذيرفته است . شاگرد گفت که سالهاي متمادي عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر به خانه مرد ديگر او احساس مي کند بايد براي هميشه با عشقش خداحافظي کند .  

استاد پير با تبسم گفت : اما عشق تو به دخترک چه ربطي به او دارد ؟"
شاگرد با حيرت گفت : ولي اگر او نبود اين عشق و شور و هيجان هم در وجود من نبود ؟!
استاد پير با لبخند گفت : چه کسي چنين گفته است . تو اهل دل و عشق ورزيدن هستي و به همين دليل آتش عشق و شوريدگي دل تو را هدف قرار داده است . اين ربطي به دخترک ندارد . هرکس ديگر هم جاي دختر بود تو اين آتش عشق را به سمت او مي فرستادي . بگذار دخترک برود! اين عشق را به سوي دختر ديگري بفرست 
 

.مهم اين است که شعله اين عشق را در دلت خاموش نکني. معشوق فرقي نمي کند چه کسي باشد! دخترک اگر رفت ، با رفتنش پيغام داد که لياقت اين آتش ارزشمند را ندارد .
چه بهتر ! بگذار او برود تا صاحب واقعي اين شور و هيجان فرصت جلوه گري و ظهور پيدا کند ! به همين سادگي !!!
 

عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امکانات فردي که دوستش داري فکر کني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديکي عشق فاصله هاي زماني و مکاني را درهم مي شکند چون مرز عشق از زمان و مکان فراتر است.
    تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه کلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي که عشق کاملاً اعتماد مي کند. شما وقتي کسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
تنها عضوي که مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
بر گرفته از مجله راه زندگي
 

 آينده:
يـک زن تــا زمانيکه ازدواج نکرده نگران آينده است. يک مرد
تا زمانيـکـه ازدواج نـــکرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود. 
 

موفقيت:
يــک مرد موفق کسي است که بيشتر از آنچه هـمــسرش
خرج ميکند درآمد داشته باشد. يک زن موفق کسي است
که بتواند چنين مردي را پيدا کند.
 

ازدواج:
يک زن به اميد اينکه شوهرش تغيير کند با او ازدواج ميکند،
ولي تغيير نميکند. يک مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج
ميکند که تغيير نکند، ولي تغيير ميکند.
 

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميکنند که اشتباه کردند. آخرين مردي که اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
 

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي که يک مرد بعد از آن بگويد، شروع يک بگو مگوي ديگر خواهد بود

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 12:41 توسط D!VOON3 |



 

با تشکرازحمید

***** 

بازم امشب مثل هر شب
شبم از سينه به در شد
خواب به چشم من نيو مد
خروسه خوندو سحر شد
بازم امشب غم مياد پشت خونه در ميزنه
دلم از صداي در تو سينه پر پر ميزنه
بگن اون روز رسيده عزيز رفتت اومده
به هواي ديدنت به سينه سر ميزنه
بازم امشب منو دل عزا داريم کنج خونه
اشک ماتم ميريزيم شام غريبانمونه
اوناکه خونه خرابيون شدند خوب مي دونند
اشک عاشق پيش عشقه که چشو مي سوزونه

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 20:17 توسط D!VOON3 |